آه ، گفتم ای پیر خرامیده بگو از چه تا گشته بدینسان کمرت
مادرت زاد بدین صورت زشت یا که ارثیست تو را از پدرت
ناله برخواست که فرزند مپرس سر گذشت من افسانه پرست
آسمان داند و دستم که چسان عاقبت تا خردو تاخرده شکست....
،،،،،،،،،،
بنشین تا بگریم چون ابر در بهاران
کز نی ناله خیزد روز وداع یاران....
،،،،،،،،،،،
.....................یادم میاد
گفتی به من..............خیلی زیاد
رو سادگی حرفتو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
،،،،،،،،،،،،
خدا دونه وفا ز تو ندیدم
دلم خون شد ز بس که جور کشیدم
اینم عکس و تموم نامه هاته
خداحافظ دیگه بدرود بدرود![]()
،،،،،،،،،،،،
بی تو ای روشنگر شبهای من
بوسه می زد ناله بر لب های من
در بلور اشك من ياد تو بود
در سكوت سينه فرياد تو بود
مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
پرده هاي ساز آهنگ تو داشت...
،،،،،،،،،،
بدادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
،،،،،،،،،،


در این عالم دل گیر مددی بنما
که از فوران تنهایی رها گردم

دل گیر چرا !...
منم :
در همه حال با تو ...


مخور هرگز فريب زرق و برق در اين عالم
اگر ويرانه دارد گنج مارو مور هم دارد
بجايي گر رسيدي از نظر مفکن ضعيفان را
سليمان با همه حشمت نظر بر مور هم دارد
بجاي نوش دائم ميزني نيش و نميداني
که اين قدرت نمايي را زنبور هم دارد
اگر تيغ تو ميبر مبر نان کسي هرگز
که اين برندگي را نيز خنجر مزدور هم دارد
گرت فرهاد سر ز گور برون آرد گويد :
که هر صياد صيادي به نام گور هم دارد
زبان سرخ سر سبزت ميدهد بر باد

چرا چون حرف حق گفتن طناب دار هم دارد






چرا غم ميخوري از بهر مردن
مگر آنان که غم خوردن نمردن



دلا خو کن به تنهايي که از تنها بلا خيزد
سعادتمند کسيست که از تنها بپرهيزد


راي اشتباه يک قاضي باعث اعدام يک مادر به جرم قتل فرزندش شد
ماجرا
شوهري در حين مشاجره با همسر خود با عصبانيت تمام چاقويي را به سمت او پرتاب ميکند
که به اشتباه به يکي از فرزندان دوقلوي خود اصابت کرده وباعث مرگ او ميشود
اين طفل که يک سال بيشتر سن نداشت در آن واحد جان ميدهد ،شوهر که خود افسر پليس بوده
شرايط قتل را به گونه اي رغم ميزند که قتل را همسرش مرتکب شده بعد از دو سال کشمکش دادگاه
و عدم رضايت شوهر حکم اعدام مادر از طرف دادگاه صادر ميگردد
لحظه ي غم انگيز اعدام


کاذب
برو اي دوست برو...
برو اي دختر پالان محبت بر دوش
ديده بر ديده ي من مفکن و نازم مفروش
من دگر سيرم سير...
به خدا سيرم از اين عشق دو پهلوي تو پست
تف بران دامن پستي که تورا پرورده است
کم بگو جاه تو کو مال تو کو برده ي زر
کهنه رقاصه ي وحشي صفت زنگي خر
گر طلا نيست مرا تخم طلا مردم من
زاده ي رنجم و پرورده ي دامان شرف
آتش سينه ي صدها تن دل سردم من
دل من چون دل تو صحنه ي دلقکها نيست
ديده ام مسخره ي خنده ي چشمکها نيست
دل من مومن صد شورو بسي فرياد است
ضربانش جرس قافله ي زنده دلان
تپش طبل ستم کوب ستم کوفتگان
چکش مغز زدنياي شرف روفتگان
تک تک ساعت پايان شب بيداد است
دل من اي زن بد بخت هوس پرور پست
شعله ي آتش شيرن شکن فرهاد است
حيف از اين قلب از اين قبر طرب پرور درد
که به فرمان تو تسليم تو جاني کردم
حيف از آن عمر که با سوز شراري جان سوز
پايمال هوسي هرزه و آني کردم
در عوض با من شوريده چه کردي نامرد
دل به من دادي نيست...
صحبت از دل مکن اين لانه ي شهوت دل نيست
دل سپردن اگر اين است که اين مشکل نيست
هان بگير اين دلت از سينه فکنديم به در
ببرش دور ببر...
ببرش تحفه ز بهر پدرت گرگ پدر (کارو)


به تن پیراهن یوسف زلیخاه گر کند پاره
زلیخاه را گناهی نیست به عشق او گرفتاره

سلام :
هدف من ارتباط اطلاعاتیست ...
از اینکه بتونم موثر واقع بشم خرسندم... ( آریا )

